حسن حسن زاده آملى
398
هزار و يك كلمه (فارسى)
عمروا خير الناس » . پس خلاصه مىتوانيم چنين بگوييم كه باب إفعال غالبا بر فعل يك مفعول اضافه مىكند كه اگر لازم باشد متعدّى مىگرداند ، و بر متعدّى يك مفعول مىافزايد . 2 - براى صيرورت آيد : و آن بر دو قسم بود يكى اين كه در حقيقت فاعل مستند به فعل داراى اصل فعل مىشود چون « اغدّ البعير » كه بعير فاعل « اغدّ » است ، و خود داراى اصل فعل كه غدّه باشد گرديد ؛ و چون « اقفرت الارض » يعنى زمين خشك شد و بىآب و گياه گرديد . و ديگر اين كه فاعل فعل واجد اصل فعل نيست بلكه صاحب چيزى است كه آن چيز داراى اصل فعل است مثل « أجرب الرجل » يعنى آن مرد داراى شتران گرين گرديد . 3 - بمعنى دخول در وقت آيد چون « أصبح زيد » يعنى زيد ببامداد داخل شد . و « أمسى ابن السبيل » يعنى ابن سبيل داخل در مساء شد . 4 - بمعنى حينونه آيد - يعنى رسيدن چيزى به هنگامى ، مثل « أحصد الزرع » يعنى هنگام درو كردن غلّه رسيد . 5 - بمعنى تعريض آيد - يعنى عرضه داشتن و ارائه دادن ، مثل « اباع المتاع » يعنى كالا را به معرض فروش درآورده است . 6 - بمعنى كثرت آيد ، مانند « اثمر الرّجل » يعنى پر خير و نيك بخشنده شده است . 7 - براى سلب و ازاله آيد ، چون « أعجم الكتاب - يعنى بركند و ازاله كرد عجمه آن را - يعنى نقطه آن را - ؛ و « أشكيته » يعنى سلب و ازاله كردم شكوا و گله او را يا بيمارى او را . 8 - براى قصد جائى و مكانى آيد چون « أعرق ، و أحجز » يعنى قصد عراق و حجاز كرده است ؛ و « أنجد و اجبل » يعنى به نجد و جبل رسيده است . و